شد امشب ، شمعِ جمعِ كودكان ِبينوا خاموش
عدالت شد يتيم و گشت كانون وفا خاموش
ز بانگ قَد قُتِل جبريل آورده پيام خون
شده نور هدي از صرصر جور و جفا خاموش
به موج خون فتاده نا‌خداي كشتي عصمت
ز طوفان بلا شد شمع فانوسِ وِلا خاموش
دريغا گشت از بيداد دژخيم ستم گستر
چراغ پُر فروغ مكتب دين خدا خاموش
به قامت بست ، قدْ قامت امام عاشقان ليكن
بگاه سجده شد از تيغ اشقي‌َ الاشقيا خاموش
بهار عدل و آزادي خزان شد از سموم كين
چراغ لاله شد در دامن دشتِ وفا خاموش
اگر با خون او آباد گشته كاخ عدل و داد
و ليكن شد چراغ روشن ويرانه‌ها خاموش
چه حالي داشت هنگامي كه زينب ديد در بستر
صفا بخش جهان يكباره گرديد از نوا خاموش


برچسب‌ها: امام علی, امیرالمومنین, شعر امام علی, اشعار مولا علی
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:25  توسط محمد مهدی باصداقت  | 
كسي در اين شهر، زِ ناشناس هميشه شب، خبر ندارد
هميشه بيدارِ شهرِ كوفه، ز معبر شب، گذر ندارد
كجاست دستي، كه مهربان بود، بكار دلها، گره گشا بود
چه شد كه امشب، دل رحيمش، سر يتيمان، به بر ندارد
كجاست‌شمعي،كه بودشبها، هميشه‌روشن، هميشه‌گريان
به چرخ امشب، ستاره‌اي نيست، فلك به دامان، قمر ندارد
چه‌اشكهايي،كه‌هست جاري، چه‌سفره‌هايي، كه‌مانده‌خالي
زِ هر كه پرسم، نشان او را، دريغ و دردا، خبر ندارد
زمانه امشب، سر‌چه دارد، كه آسمانها، به خون نشسته
ملك درافغان، فلك هراسان، كه از چه امشب، سحر ندارد
در اين دل شب، به بيقراري، در انتظارش، نمي‌نشيند
يتيم كوفه، اگر بداند، كه او از امشب، پدر ندارد
شدست برپا، به كوفه غوغا، كه فرق مولا، عليّ اعلا
شكافت آنسان، ز تيغ ملجم، كه ديده تابِ، نظر ندارد
توامشب اي نخل، كه سربزيري، فسرده‌دل از، غم اميري
چه سخت جاني، اگر نميري، كه ماندن تو، ثمر ندارد
جهان امكان، به بيشه شيري، چو شير يزدان، دگر ندارد
محيط عرفان، به دامن خود، چو او درخشان، گُهر ندارد
سزد ازاين پس، كه بحرهستي، به ماتم او، بجان خروشد
كه همچو مولا، گُهر طرازي، گُهر شناسي، دگر ندارد
سزدازين‌پس، كه‌چشم عالم، دراين مصيبت، بخون‌نشيند
كه طفل هستي، پدر نبيند، كه مام گيتي، پسر ندارد
دريغ و دردا، كه مُردْ مردي، بِجو نشانش، ز بي‌نشاني
مرا در اين غم، دليّ و آن هم، به غير خونِ، جگر ندارد


برچسب‌ها: امام علی, امیرالمومنین, شعر امام علی, اشعار مولا علی
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:23  توسط محمد مهدی باصداقت  | 

شبي كانرا بُوَد صبحش قيامت آنشب است امشب
كه غرق اشك خونينْ روي ماه و كوكب است امشب
شبي تاريك و محنت زاي ، همچون خاطري غمگين
دل زهرا پريشان همچو موي زينب است امشب
شب قدر است و خوش از سوز دل با حضرت جانان
علي را تا سحر‌گاهان هزاران مطلب است امشب
به گيسوي پريشان ، زينبش دامن كشان گفتا
پدر آهسته رو گويا قمر در عقرب است امشب
سوي مسجد رواني و نمي‌دانم چرا قلبم
هراسان همچو طفل تازه اندر مكتب است امشب
دو چشم مرتضي بر آسمانها خيره و دائم
لب جان پرورش در ذكر يارب يارب است امشب
الهي اين شب تاريكِ هجران كِي سحر گردد
علي را دل ز شوق وصل ، در تاب و تب است امشب
الهي مي‌سپارم كودكان خويش را بر تو
كه در ساعات آخر فكرشان اُمّ و اَب است امشب


برچسب‌ها: امام علی, امیرالمومنین, شعر امام علی, اشعار مولا علی
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:23  توسط محمد مهدی باصداقت  | 
من كه مظلومترين رهبر دنيا هستم
بعد سي سال پي ديدن زهرا هستم
من همانم كه كم آورد به پاي غم او
كه نرفت از نظرم صحنه‌ي قدِّ خم او
من كه مشهور به فتّاحي خيبر هستم
من كه در ارض و سما شهره به حيدر هستم
هرچه ديدم در و ديوار به يادش بودم
چشمم افتاد به مسمار، به يادش بودم
من كه سي سال زهجران رخش خون خوردم
تازيانه به كف هركه، كه ديدم مردم
شعله مي‌ديدم و با خاطره‌ي گيسويش
ناله كردم كه چرا سوخت زكينه رويش
من همانم كه كشيدند مرا در كوچه
حرمتم را بدريدند خدا در كوچه
من همانم كه خجالت زده از زهرايم
او زمين خورد و نشد من به كنارش آيم
نرود از نظرم ناله‌ي يا فضه‌ي او
دگر از غنچه‌ي نشكفته‌ي شش‌ماهه نگو
نرود از نظرم پشت سرم مي‌آمد
تا در آن معركه باشد سپرم مي‌آمد
من چه گويم  كه چه‌ها بر سر او آوردند
دست او را زمنِ غمزده كوته كردند
حق بُوَد شاهد من قلب حزينم چه كشيد
سوي زهراي جوانم ببرم موي سفيد

جواد حيدري


برچسب‌ها: امام علی, امیرالمومنین, شعر امام علی, اشعار مولا علی
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:21  توسط محمد مهدی باصداقت  | 
پلك‌هاي نيمه‌بازش آيه‌هاي درد بود
آخرين ساعات عمر حيدر شبگرد بود
چادر خاكيّ زهرا بالِش زير سرش
عكس دربي سوخته در قاب چشمانِ تَرَش
زخم فرقش، ترجمان عمق زخم سينه بود
كوفه هم مثل مدينه دشمن آئينه بود
آتش آه حزينش بر جگر افتاده است
اين دم آخر به ياد ميخ در افتاده است
در نگاه زينب دل‌خسته زخمش آشناست
زخم فرقش شكل زخم پهلوي خيرالنساست
زخم‌هاي كهنه بر رفتن مجابش كرده‌اند
نااميدانه طبيبان هم جوابش كرده‌اند
معني فزتُ و ربّ الكعبه‌ي او روشن است
حيدر مظلوم، سي سال است فكر رفتن است
كوفه شبها آشنا با اشك فانوسش شده
ماجراي كوچه سي سال است كابوسش شده
غصه‌ي آن كوچه سي سال است پيرش كرده است
كم محلي‌هاي مردم گوشه گيرش كرده است
اضطراب زينب او را برده در هول و ولا
زير لب با گريه مي‌گويد كه واي از كربلا
گريه‌هاي مرتضي دنياي رمز و راز بود
معجر زينب برايش روضه‌هاي باز بود
دانه‌هاي اشك او مي‌گفت با صد شور و شين
كربلا عباس من، جان تو و جان حسين

وحيد قاسمي


برچسب‌ها: امام علی, امیرالمومنین, شعر امام علی, اشعار مولا علی
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:19  توسط محمد مهدی باصداقت  | 
29 سال است تصويري غمين
كرده من را فاطمه خانه نشين
29 سال است چشمم شد سپيد
خنده از روي لبم شد ناپديد
29 سال است چشمم پر زخار
استخوان شد در گلويم ماندگار
29 سال است خانه خانه نيست
بي‌تو زهرا خانه جز ويرانه نيست
29 سال است خاك چادرت
شد دواي زخم قلب حيدرت
29 سال است درب سوخته
چشم بر این نيمه جانم دوخته
29 سال است روزم چون شب است
چون هنوزم مجتبايت در تب است
29 سال است جانم بر لب است
گر نمردم من براي زينب است
29 سال است اي زهراي من
روضه‌ي زينب شده اي بي‌كفن
29 سال است هر دم مرده‌ام
ليله الدّفن تو من هم مرده‌ام
29 سال است حيدر بي‌كس است
بي تو زهرا زندگي ديگر بس است
14 سال است عباس آمده
بعد تو اي ياس يك ياس آمده
14 سال است گره دستان اوست
خيره‌ي آن كوچه‌ها چشمان اوست
14 سال است ذكرش فاطمه است
در پي ديدار روز علقمه است
29 سال است ياس پرپرم
منتظر هستم شكافد اين سرم
هديه‌ام بر سجده‌گاهم اين سر است
اين وصالم با تو و پيغمبر است

برچسب‌ها: امام علی, امیرالمومنین, شعر امام علی, اشعار مولا علی
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:17  توسط محمد مهدی باصداقت  | 
همه دنيا كه مي‌خوابن، چشاي كوفه بيداره
همه مي‌خوابن اگر چه‌، دل منتظر بِزاره
دلا مثل فصل پاييز، چشا ابر نوبهاره
آسمون دلش گرفته، گمونم مي‌خواد بخوابه
در خونه‌اي شلوغه، امون از دور و زمونه
خواب مي‌رن رو پاي مادر، يتيما دونه به دونه
يه يتيمي سر به ديوار، يكي سر رو پاي مادر
يكي دستاش پر خاكه، يكي خاك مي‌ريزه بر سر
يكي چشماش پر اشكه، كنارش يه كاسه شيره
مي‌گه كاشكي آغام امشب، كاسه‌ي منو بگيره
يكي دست كودكش رو، سمت خونه مي‌كشونه
مي‌بره شايد كه امشب، عزيزش رو به‌خوابونه
مي‌گه اون يتيم به مادر‌، نمي‌آم با تو به خونه
امشبم اين‌جا بمونيم، شايد اون زنده بمونه
يكي زير لب مي‌خونه، كاشكي جون به پاش مي‌داديم
كاشكي از اون نون وخرما، صدقه براش مي‌داديم
هركي يك گوشه نشسته، تا طبيب مي‌ياد و مي‌ره
با تكون دادن يه سر، همه رو عزا مي‌گيره
همه از طبيب مي‌پرسن، بي‌جوابي يه جوابه
از نگاهش مي‌شه فهميد، حال آغامون خرابه
طفلكي گوشش به در بود، با نفس‌هاي بريده
برا بچه‌هاي ديگه، مي‌گه هر چي رو شنيده
مي‌شنون صداي گريه، كه شده نواي هر لب
صداي آه حسين و صداي زجه‌ي زينب
بابا گفته توي حجره، گلاي زهرا بمونن
با اباالفضل به گمونم، كه مي‌خوان روضه بخونن
صداي ناله بلنده، حال بابامون خرابه
چي شده تو خونه امشب، صحبت مشك پر آبه
نمي‌دونم چي مي‌خونن، نَقل بچه‌هاي تشنس
گريه‌شون بالا گرفته، صحبت يه حلق و دشنس
صحبت رنگ پريده، صحبت دست بريده
صحبت قدّ خميده، صحبت سر بريده
صحبت سر شكسته، يه جوون ارباً اربا
صحبت شيش ماهه‌اي كه، جون مي‌ده رو دست بابا
خيمه‌ي آتيش گرفته، گوشواره، گهواره، مادر
سمّ اسب و نعل تازه، توي گودال تن بي‌سر
صحبت يه دشت خونِ، حرف دشت پر ستاره
نقل انگشت بريده، صحبت پيرهن پاره
گهواره، گوشواره، غارت، باغبون و دشت لاله
صحبت رفتن سقّا، سيلي خوردن سه ساله
سرِ نيزه سرِ پرخون، تن بي‌دست، تير دشمن
علم و مشك و لب خشك، صحبت عمود آهن
صحبت زلفاي سوخته، زَنايي با دست بسته
ديگه داره بابا مي‌ره، همگي دورش نشسته
يكي مي‌گه جرعه آبي، براي حسن بيارين
هممون خونه خرابيم، يكي گفت كفن بيارين
اشك غم مرحم زخمِ، پرِ شاپرك شد امشب
اونا كه دوسش نداشتن، دلشون خنك شد امشب


برچسب‌ها: امام علی, امیرالمومنین, شعر امام علی, اشعار مولا علی
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:51  توسط محمد مهدی باصداقت  | 
نسئلك اللّهم و ندعوك، باسمك العظيم الاعظم، الاعزّ الاجلّ الاكرم الامجد و تسعة المعصومين مِن ذريّه الحسين و بدماء شهداءنا يا اللّه (10)
يا حميد بحق محمد، يا عالي بحق علي، يا فاطر بحق فاطمه، يا محسن بحق الحسين، يا قديم الاحسان بحق الحسين.


برچسب‌ها: دعا, امام حسین
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 16:57  توسط محمد مهدی باصداقت  | 
رويش صدها شقايق ياد باد
از بسيجي‌هاي عاشق ياد باد
از كف جان فرصت پرواز رفت
عشق از دلهاي ما با ناز رفت
سنگر از بي‌ميلي ما خسته شد
باب رحمت بر دل ما بسته شد
مهر از ما رو گرفت و قهر كرد
ناقة لنگان ما را بحر كرد
فرصت ديدار رفت و شد تمام
جام زهر آمد شد او حسن ختام
چون بدنيا ميل قبلي داشتيم
شوق رفتن را زدل برداشتيم
مرغ جان در اين قفس تنها شده
در گريز از جملة تنها شده
از فراق و درد، غمگين گشته‌ايم
بس كه شبها در پي خود گشته‌ايم
باده‌ها داريم، ليكن بي‌شراب
گرچه بيداريم، ليكن مست خواب
دوستان رفتند تا اوج كمال
جملگي مستند از جام وصال

برچسب‌ها: شهدا, شهادت, بسیجی, اشعار شهدا
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 16:55  توسط محمد مهدی باصداقت  | 
كجـــاييد اي شـــهيدان خـــدايي
بـــلا جويــــــان دشـت كـربـــــلايـي
كجــاييد اي سبك بالان عـاشق
پـرنــده تـــر ز مــرغــــــان هـــوايـي
كجــــايي اي امـــام و رهــبر مــا
كشــي دست نــوازش بر ســر مـــا
گلي گم كرده‌ام مي‌جويم او را
به هر گل مي‌رسم مي‌بويم او را
گل من يك نشاني در بدن داشت
يكي پيـــراهن كـهنه به تن داشت
ابـــا صـــــالــح بيـــا دردم دوا كــن
مـــــرا بــا ديدنت حـــــاجت روا كــن
ابــا صــــــالــح بيـــا دورت بگــردم
بيــــا تـــا دست خـــــالي بر نگــردم
خـــــدايا تــــا ظـــــهور دولت يـــار
امـــامـم خـــــــامنه‌اي را نگهــــــدار


برچسب‌ها: شهدا, شهادت, بسیجی, اشعار شهدا
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 16:54  توسط محمد مهدی باصداقت  |